محمد جان, تو  دیشب  ایران غم زده را شاد کردی, دیشب شبی بود که  همه ما ایرانی ها  شوق داشتیم, شاد بودیم, می خندیدیم و احساس ایرانی بودن  برایمان یک غرور بود.

 یادت هست و البته باید یادت باشد , آن روزها که جنگ بود و غم بود, تو و هم نسلی های تو  در دلهره بودید که فردا  خبر شهید شدن کدام  یک از  فرزندان ایرانی  را خواهید شنید و تو در آن زمان ,در اوج اظطراب و دلهره  در سال 1983 توانستی اولین مدال ایران را بعد از انقلاب  به مردمت هدیه کنی و خنده را بر لبهای  مردان و زنان سرزمینت بنشانی .

المپیک پکن در پی اختلاف  یزدانی خرم ( مسئول حکومتی کشتی)  با  فرزند پاک ایرانی  به تلخترین  المپیک ایرانی ها تبدیل شد.و تو دوباره برگشتی  تا روح  ایرانی را بر پیکره ورزش آبا و اجدادی ما  ببخشی و چه خوب این کار را بلد بودی (وهستی) که دوباره  کشتی را به اوج رساندی.

 محمد جان تو می گویی , می روم ولی  بدان که ایران و ایرانی ها  این روزها  بیشتر از روزهای دیگر به تو نیاز دارند , به تو و کسانی که از شمال تا جنوب و از شرق به غرب بر کالبدمان, غرور ایرانی بودن را ببخشد.

 محمد جان بمان  تا ما همواره در اوج بمانیم, بمان  تا دست گرگ صفتان  از کشتی کوتاه باشد؛ بمان تا ماها, فردای قهرمانی های دوباره تو,در کوچه ها, خیابانها  در  سراسر شهرها و روستاهایمان  به کسانی که می شناسیم و یا نمی شناسیم  بخندیم و به خاطر پیروزی های تو به همدیگر تبریک بگوییم.

 محمد جان بمان.